سخن دیگر

یادت باشد شب با تمام عظمتش سایه ای بیش نیست

+ لطفا گوسپند باش

ای کاش نمی دانستم! ای کاش نمی فهمیدم!

هیچ وقت نخواه که بدانی!هیچ گاه نخواه که بفهمی!

آن زمان که دانستی ویا فهمیدی،انگاه است که تلخ می شود همه هستی.

سعی کن مانند گوسپندان دگر باشی.

هیچ گاه نخواه که بفهمی چرا آن گوسپند فریاد می کشد تنها،در آن هنگام که قصاب آن را به زور می برد.

هر چه ندانی بهتر است.

ندانی که شاید فردا تو فریاد باید بکشی.

پس به دنبال فهمیدن چیزی نباش.

با دیگران بخند به دیگران بخند، حتی اگر ندانی برای چه می خندن،حتی زمانی که همه به یک نفر می خندن،ولی هرگز بدنبال دلیل خنده انان به هم نباش.

چون می فهمی زمانی فرا خواهد رسید که همه به تو می خندن.

بادیگران گریه کن حتی اگر ندانی برای چه وبرای چه کسی می گریند

پس چشمانت را روی حقیقت ببند و بع بع کن.

هر گز به این فکر نکن که چوپان مهربان چرا اینقدر اصرار دارد تو بیشتر بخوری.

هرگز به این فکر نکن این همه نگرانی چوپان مهربان از بهر چیست.

هرگز نخواه که بدانی آن چیزکه تو را یک عمر از آن ترساندن کابوسی بیش نبوده زاییده خیال.

هرگز نخواه که بدانی آن چیز که تو را به آن امید می دادن سرابی بیش نبوده.

هرگز نخواه که انسان شوی یا مثل او زندگی کنی.

انگاه هست که بفهمی این همه زیبای آن چمن زار های زیبا آن کو ه های بلند و سر سبز آن اسمان ابی با آن تکه آبرهای بازی گوش،سرابی بیش نبوده است.

این همه مهر ورزی بی طمع نبوده .

هرگز نخواه که بدانی آن گوسپند که همیشه کنارت بود چرا بی دلیل به دنبال گوسپند دیگر رفت.

هر چه ندانی بهتر است.

همیشه سعی کن دروغ بگوی و کاری کن که همه به تو دروغ بگویند.

چون حقیقت تلخ است.

احمق وساده لوح باش .هر چه را که نمی بینی و برایت می گویند باور کن وهر چه را می بینی انکار کن.

تو برده ای بیش نیستی تو تنهای اگر بدانی!

همه جهان از آن تو هست. همه هستی بخاطر تو بوجود آورده شده.

هر زمان که بخواهی می خوری هر زمان که بخواهی می خوابی.

هر زمان که بخواهی عاشق می شوی و هر زمان که بخواهی فارق می شوی.

پس نخواه که بدانی این زندگی چیست وبردگی یعنی چه؟

بخور و بخواب با دیگران شاد و غمگین باش حتی بی آنکه بدانی چرا؟

فقط گوسپند باش

هر گز خطر نکن که بدانی.........

 

 
 
 
 
 
 
 
...
ادامه مطلب
نویسنده : بوف ; ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٢٠
comment نظرات () لینک


+ آزادی

 

کسانی که با ما فرق دارند،خطرنا کند،اهل قبیله ی دیگر ی اند،آمده اند تا زمین ها و زن های ما را بگیرند.

باید ازدواج کنیم،فرزند بیاوریم،تولید مثل کنیم.

عشق کوچک است،فقط برای یک نفر جا دارد،و مراقب باش... نفرین و کفر است اگر بخواهی بگویی گنجایش قلب بیش از این است.

بعد از ازدواج،اجازه داریم مالک جسم وروح همسر خود بشویم.

باید شغلی را برگزینیم که از آن متنفریم،چرا که جامعه ی ما سازمان دهی شده وما بخشی از انیم.اگر هر کس کاری را بکند که دلش می خواهد،کار دنیا پیش نمی رود.

باید جواهرات بخریم... جواهرات ما را به قبیله مان می شناساند،همان طور که سوراخ های صورت،کارت شناسایی قبیله ای دیگر است.

باید بامزه باشیم و با طعنه وطنز با کسانی بر خورد کنیم که احساساتشان را نشان می دهند_اگر یکی از اعضا ی قبیله احساساتش را بروز بدهد،برای تمام قبلیه خطرناک است.باید حتی الامکان نگوییم نه!چرا که مردم بیش تر دوست دارند بگوییم بله-بله گفتن به ما اجازه می دهد در این دنیای پر خصومت،بقا بیابیم.

نظر و فکر دیگران از احساس ما مهم تر است.

هرگز نباید رسوایی به پاکنیم،مبادا توجه یک قبیله ی دشمن را جلب کنیم.

اگر رفتار متفاوتی نشان بدهید،از قبیله طرد می شوید،چرا که ممکن است بیماری تان به دیگران سرایت کند،وباعث از هم پاشیدن چیزی شوشد که سازمان دهی اش این قدر دشوار بوده.

همیشه باید توجه کنیم که در غارهای مدرن خودمان چطور زندگی کنیم . اگر هم درست ندانیم ، از یک دکوراتور می خواهیم که تلاشش را بکند تا به دیگران نشان دهد که ما خوش سلیقه ایم.

باید در روز سه وعده غذا بخوریم،باید با یا بدون میل،عشق بازی کنیم،باید به نام جنگ ودفاع،آدم بکشیم.بایدبخواهیم که زمان زودتر بگذرد و بازنشستگی زودتر برسد.باید در انتخابات و برگزیدن سیاستمدارها شرکت کنیم،باید از هزینه های زندگی شکایت کنیم،باید ارایش مویمان را تغییر بدهیم،باید اشخاص متفاوت را نفرین کنیم،باید بسته به دینمان،یکشنبه ها،شنبه ها،یا جمعه ها،مراسم مذهبی به جا بیاوریم،باید بخاطر گناهانمان طلب مغفرت کنیم.باید به خودمان ببالیم که حقیقت را می دانیم،و قبیله دیگر را تکفیر کنیم که خدایی دروغین را می پرستند.

فرزندانمان باید راه ما را دنبال کنند،چرا که ما بزرگ تریم و دنیا را می شناسیم.

همیشه باید یک مدرک دانشگاهی داشته باشیم،حتی اگرهرگز در رشته ی تحصیلی ای که ما مجبور به انتخاب آن کرده اند،کاری نیابیم.

باید درس هایی را بخوانیم که هرگز به کارمان نمی اید،اما می گویند دانستنش لازم است،جبر،مثلثات،یا قانون حمورابی.

هرگز نباید باعث ناراحتی پدر و مادرمان بشویم،حتا اگر به خاطر ش لازم باشد تمام شادی زندگی مان را پس بزنیم.

باید با صدای کم موسیقی گوش بدهیم،باید آهسته حرف بزنیم،باید در نهان گریه کنیم،چرا که منم زهیر،قادر متعال،دیکته کننده ی قواعد بازی ،تعیین کننده ی فاصله ی بین

 

ریل های قطار

ومعنای موفقیت وشیوه ی عشق ورزیدن واهمیت پاداش ومجازات.

فاصله ی ریل های قطار 143/5 سانتیمتر است.در آغاز، وقتی اولین واگن های قطار را می ساختند،از همان معیارهایی استفاده کردن که در ساخت کالسکه به کار می رفت. چرافاصله چرخ های کالسکه های قدیمی به این اندازه ساخته می شودن؟چون خیابان های قدیمی به این اندازه ساخته شده بود وکالسکه ها فقط با رعایت این فاصله می توانستند رفت وامد کنند.

کی تعیین کرده بود که عرض خیابان این قدر باشد؟رومی ها این گونه تصمیم گرفته بودن زیرا ارابه ها رو دواسب می راندن و زمانی که دو اسب کنار هم قرار می گرفتن فضای معادل 143/5 را اشغال می کرد.

بدین ترتیب رومی های باستان فاصله ی ریل های قطار را تعیین کردن،ریل های که برای مدرن ترین قطار های سریع السیر هم مورد استفاد قرار می گیرد. وقتی مهاجران به ایالات متحد رفتن شروع کردن به کشیدن خط راه اهن. با خود فکر نکردن که بهتر است فاصله بین چرخ ها را تعییر دهند،و در سال های بعد که مهندسان ناسا شروع به پرتاب فضا پیما کردن از انجای که مخزن های سوخت در ایالت اوتاه وایستگاه فضای در ایالت فلوریدا بود .مهندسین مجبور شدن مخازن را به اندازه واگن های قطار بسازند زیرا باید بوسله قطار حمل می شد واین فکر رومی حتی تا فضا هم ادامه دارد......

 

بخشی از کتاب زهیر نوشته :پائولوکو ئیلیو

نویسنده : بوف ; ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٢/٩
comment نظرات () لینک