ای کاش نمی دانستم! ای کاش نمی فهمیدم!

هیچ وقت نخواه که بدانی!هیچ گاه نخواه که بفهمی!

آن زمان که دانستی ویا فهمیدی،انگاه است که تلخ می شود همه هستی.

سعی کن مانند گوسپندان دگر باشی.

هیچ گاه نخواه که بفهمی چرا آن گوسپند فریاد می کشد تنها،در آن هنگام که قصاب آن را به زور می برد.

هر چه ندانی بهتر است.

ندانی که شاید فردا تو فریاد باید بکشی.

پس به دنبال فهمیدن چیزی نباش.

با دیگران بخند به دیگران بخند، حتی اگر ندانی برای چه می خندن،حتی زمانی که همه به یک نفر می خندن،ولی هرگز بدنبال دلیل خنده انان به هم نباش.

چون می فهمی زمانی فرا خواهد رسید که همه به تو می خندن.

بادیگران گریه کن حتی اگر ندانی برای چه وبرای چه کسی می گریند

پس چشمانت را روی حقیقت ببند و بع بع کن.

هر گز به این فکر نکن که چوپان مهربان چرا اینقدر اصرار دارد تو بیشتر بخوری.

هرگز به این فکر نکن این همه نگرانی چوپان مهربان از بهر چیست.

هرگز نخواه که بدانی آن چیزکه تو را یک عمر از آن ترساندن کابوسی بیش نبوده زاییده خیال.

هرگز نخواه که بدانی آن چیز که تو را به آن امید می دادن سرابی بیش نبوده.

هرگز نخواه که انسان شوی یا مثل او زندگی کنی.

انگاه هست که بفهمی این همه زیبای آن چمن زار های زیبا آن کو ه های بلند و سر سبز آن اسمان ابی با آن تکه آبرهای بازی گوش،سرابی بیش نبوده است.

این همه مهر ورزی بی طمع نبوده .

هرگز نخواه که بدانی آن گوسپند که همیشه کنارت بود چرا بی دلیل به دنبال گوسپند دیگر رفت.

هر چه ندانی بهتر است.

همیشه سعی کن دروغ بگوی و کاری کن که همه به تو دروغ بگویند.

چون حقیقت تلخ است.

احمق وساده لوح باش .هر چه را که نمی بینی و برایت می گویند باور کن وهر چه را می بینی انکار کن.

تو برده ای بیش نیستی تو تنهای اگر بدانی!

همه جهان از آن تو هست. همه هستی بخاطر تو بوجود آورده شده.

هر زمان که بخواهی می خوری هر زمان که بخواهی می خوابی.

هر زمان که بخواهی عاشق می شوی و هر زمان که بخواهی فارق می شوی.

پس نخواه که بدانی این زندگی چیست وبردگی یعنی چه؟

بخور و بخواب با دیگران شاد و غمگین باش حتی بی آنکه بدانی چرا؟

فقط گوسپند باش

هر گز خطر نکن که بدانی.........