این چه حرفی ست که در عالم بالاست بهشت؟

هر کجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت

دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

این چه جهانی ست که نوشیدن می نارواست؟

این چه بهشتی ست در آن خوردن گندم خطاست

آی رفیق این ره انصاف نیست،این جفاست

راست بگو،راست،فردوس برینت کجاست؟

راستی آنجا هم هر کس و ناکس خداست؟

بر همه گویند که هوشیار باش

بر در فردوس نشیند کسی

تا که به درگاه قیامت رسی

از تو بپرسند که در راه عشق

پیرو زرتشت بدی یا مسیح؟

دوزخ ما چشم به راه شماست

راست بگو،راست،آنجا نیز باز همین ماجراست؟

راست بگو،راست،فردوس برینت کجاست؟

اینهمه تکرار مکن ای همای

کفر مگو،شکوه مکن بر خدای

پای از این در که نهادی برون

در غل و زنجیر برندت بهشت

بهشت همان نا کجاست

وای به حالت همای،وای به حالت

این سر سنگین تو از تن جداست

نه نه نه نه توبه کنم باز،حق با شماست