جامعه کرم گرا

باید ها و نباید ها مانند نخ نازک ابریشم به دور انسان پیله تنیده اند.
هر چه به این باید ها و نباید ها ارزش قائل شوی با نخ محکم تری برای خود پیله تنیده ای.و آنکه پیله خود را شکافت از کرمی به پروانه ای تبدیل شد و لذت پرواز را خواهد چشید.
هر آنکه بالاتر از این جامعه پرواز کند چه مضحک و مسخره  به چشم کرم های خزنده می اید.
وآنگاه با دیدن او کرم ها با خود می گویند چه دیوانه ، اوبلند می پرد در بلندای آسمان هیچ جان پناهی نیست.او شکار شکارچیان خواهد شد و چه بد رنگ که این رنگها آنقدر تند و زننده است که هر شکارچی از دور آن ها را خواهد دید و صاحبان رنگارنگ این رنگها را نابود خواهد کرد.

و چه مسخره است پریدن وقتی می توان به راحتی خزید و خورد... بی هیچ وحشتی از رها شدن در آغوش طوفان ها.
آنگاه آیا نگاه پروانه در بلندای آسمان به این خزندگان بی استخوان چه گونه خواهد بود. آیا آنها که انقدر خورده اند که به رنگ گیاهان در امده اند ایا قابل دیدنند؟
براستی که چه زندگی خفت باری... خوردن و مردن. بی هیچ حادثه ای...
و چه بسیارند کرم هایی که خود را اسیر باید ها ونباید ها نکرده و بی هیچ هدفی کرم مانده اند ومرده اند و هرگز برای خود پیله ای نتنیده اند که در آن ظلمت تنهایی خویش به اوج آسمان ها رسند.
آنها همیشه کرم خواهند ماند، تا روزی که خورده شوند می خورند بی هیچ فکری جز خوردن وخزیدن برای خوردن...
آنهای که به بالا نگاه می کنند در حسرت پروانه شدن به دور خود پیله ای  از باید ها ونباید ها می تنند بی آنکه بدانند که انقدر اسیر این پیله ها می شوند که در پیله خود  خفه  خواهند شد. بی آنکه لذت پرواز را تجربه کنند چرا که آنها به تنیدن بیشتر از پریدن فکر کرده اند آنان برده عادات خویش و مطیع جامعه کرم گرا شده اند
لیکن آیا خزیدن بهتر است یا پریدن؟
تا زمانی که کرمی پیله ای برای خویش نتنیده باشد و به وحشت تنهای خود چیره نشده باشد، هر گز جرات پرواز کردن را نخواهد یافت، جرات تنهای در بلندای آسمانها بی هیچ جای برای پنهان شدن
...

/ 29 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسين نمازی

از بایدها و نبایدها گفتی دیروز به یه موضوعی برخوردم که خیلی جالب بود یه نفر رو دیدم که یه ساله نامزد کرده حتی عقد شناسنامه ای کرده اما بابای دختره نمی ذاره اینا همدیگه رو ببینن میگه هر وقت خواست ببردش خونه خودش می تونه ببیندش. گفتم نخیر اونموقع هم بیا بالا سرشون وایسا تا دست از پا خطا نکنن. به پسره گفتم داستان چیه؟ گفت رسمه دیگه واسشون افت داره. می گه دختر دیوارش کوتاهه. البته خوشم اومد از پسره خیلی زبله یه کاری کرده و یه رکب به بابای دختره زده. البته کارش رو نمیشه گفت اما حسابی باباهه رو دور زدن با دختره. حالا به نظر شما این بایدها و نباید ها رو کی راه انداخته تو جامعه ببخشیداگه ربطی نداشت اما چیکار کنم که با دیدن این کلملت یه هویی یادم افتاد

فرشته نجات

[قلب]فکری که گفتی خیلی جالبه. چشم دوست گلم. حتمن می پرسم و پی گیری می کنم

معصومه

سلام مطلبتون رو خوندم خوشم اومد ازش مخصوصا این جمله منو خیلی به فکر فرو برد و ازش خوشم اومد . ( هرگز برای خود پیله ای نتنیده اند که در آن ظلمت تنهایی خویش به اوج آسمان ها رسند. ) بازم آپ کردین بهم خبر بدین

بهار

سلام دوست عزیزم وبلاگ من آپ دیت شده... سر بزنی حتما خوشحال میشم

mina kiani

[پلک]

mina kiani

تو کتاب مکتوب پائلو کوئیلو یه مطلب هست که بی ربط به متنی که نوشتی نیست [گل]

پرستو

سلام دوستم[گل][گل] خوبی؟ عشق که زمان نمی شناسه....[پلک]

روناک

بایدها را باید درید و نبایدها را خاک کرد شاید رها شویم... ممنون که به من سر زدین! [لبخند]

سحر

[دست]